|
دیشب سروشم قرار بوده بره مجتمع پایتخت خرید بکنه . ساعت ۹ حین رانندگی توی سروصدای خیابون زنگ زده می گه مامکی بگو چی خریدم ؟ منم که ذهنم در عالم دیجیتال سیر می کرد فکر کردم مثلا واسم یه قاب عکس الکترونیکی یا یه چیز جینگوله مستان خریده .می گه از ۱۰۰ تا چیز که بگی یکیش هم درست نمیشه .می گه جانداره . .!!! می گم جوجه ماشینی خریدی؟ میگه ننهههههههههه. . . . . من همیشه چی دوست داشتم داشته باشم ؟ جیغم رفت هوا : سگگگگگگگگ خریدی ؟
می گه آره . حالا توی این هیر ویر هی می گه کوشی؟ کجایی ؟ کجا رفتی ؟ ؟ ؟ داره با آقا سگه قایم موشک بازی می کنه . . آخه سروش همیشه دلش سگ می خواست ولی فکر نمی کرد به این زودی بخره. چون هم فکر می کرد گرونه . هم اینکه باید بریم خونه خودمون تا مایه اعتراض خانواده نشه . تاااااازه چی ؟ اگه خونمون حیاط داشت . . . . .
خلاصه ایشون دیشب با نامزد تازه شون اینقدر سرگرم! بودن که جواب تلفن ما رو هم نمی دادن . خوش به حالت هاپو خان . من که خبر دارم سروشی چه شوهر ماهیه می فهمم تو چقدر خوشبخت شدی . . !
حالا جالب ماجرا اینکه صبح ساعت ۸.۳۰ بهش زنگ می زنم . انتظار دارم نزدیک شرکت باشه .صداشو از توی تختخواب می شنوم . می گه مامکی بذار بخوابم. دیشب نتونستم بخوابم اینقدر این سگه ونگ زد .!!!!!! فردا می دمش به مهدی (همسایه شون ) میگم : خوب بابا شدن سخته دیگه !!!
حالا در اینجا من یه درسی از کار سروش گرفتم .اینکه خوبه آدم واسه خودش باشه یه وقتایی و واسه خودش مایه بذاره ولی نباید احساساتی عمل کنه . . !
یه درس هم از خودم گرفتم که خیلی کیف کردم . اونم اینکه دیشب با اینکه به نظرم می رسید کار سروش اشتباه بوده و ما وقت و شرایط نگهداری از سگ رو نداریم و .. . ولی مثل زنای غرغرو جیغ و فریاد نکردم که تو فکر اینجاهاشو نکردی و حالا ال میشه و بل میشه . خیلی ساده توی ذوق و شوقش شریک شدم و گذاشتم خوشحالیش تکمیل بشه . ۲۴ ساعت نگذشته خودش هم به همون نتیجه رسید . . .
|