حقیقت تلخ

به نام آنکه یادش آرام دل و جان است .

آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

گاهی به آسمان نگاه کن

یاس سفید
نوشته
ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

کافه ناصری

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته
حیرانه های یک مرد
خون
خاطرات نانوشته
شب٬سکوت٬کویر
پسر پارسی
یادداشت‌های نیک آهنگ کوثر
آزاد نویس
ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته
عکاسی
کسوف
الپر
گالری عکس
ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 

شیرین عبادی
عطاء الله مهاجرانی
عبدالکریم سروش
مصطفی تاج زاده
مسعود بهنود
سید محمد خاتمی
محمدعلی ابطحی
عطاء الله مهاجرانی

محسن سازگارا
عمادالدین باقی
مهرانگیز کار
جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 

سایتهای خبری

CNN | BBC |FOX| روز | ایران امروز روزنا| امروز | رویداد | شرق آنلاین| ایرنا| ایلنا | ایسنا | فارس | ایرانیوز | آریا نیوز | میزان نیوز | بازتاب | فردا | انتخاب | ایسکا | نواندیش شریف‌نیوز | هاتـف نیوز| خـورشیـد | آفـتـاب | نیوز نت | دریچه | عملیات روانی | رسانیوز | عارف‌نیوز  شبستان‌نیوز | ایران ما | ادوار نیوز

پست الکترونیک

آمدگان و رفتگان :
40049

Powered by BlogSky.com


فیلم اعتراض به فیلم 300 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1386
زبان مشترک

؛؛؛ چند وقت پیش برای کاری به یکی از روستاهای مرزی رفته بودم . محل اقامتم یک اتاق وسط یک باغ بود .  شب، قبل از خواب برای کشیدن آخرین سیگار از اتاق بیرون اومدم و درب رو باز گذاشتم . بعد مدتی صدای قور قور قورباغه ای از داخل حمام شنیدم ؛ جای شما خالی برادر قورباغه حمام رو با برکه اشتباه گرفته داشت برای خودش اون وسط رژه می رفت. حالا من دارم تلاش می کنم تا با جارو و ابزار آلات لازمه این قورباغه رو را از اتاق و حمام بیرون کنم و این برادر قورباغه هم در عالم قورباغه ایش فکر می کنه من می خوام بکشمش و هی چند قدم جست می زنه و هی خودشو خیس می کنه ! با خودم فکر می کردم اگه می تونستم با این برادر به زبان قورباغه ای حرف بزنم بهش بگم عزیز دل برادر اینجا اتاقه منه بفرمایید بیرون ! اونهم می فهمید و اینقدر ترس رو به خودش راه نمی داد و شایدم موقع بیرون رفتن از من معذرت خواهی می کرد.

حالا حکایت ما هم با این ریاست جمهوری احمدی نژادیان و دوستان ... همین حکایت زبان قورباغه ای و زبان آدمی زادی شده !یکی باید پیدا بشه که هم زبان آدم رو بفهمه و به زبان قورباغه ای ترجمه اش کنه!

؛؛؛ اینهم حکایت منه!!


روزگار نزدیک