X
تبلیغات
رایتل
حقیقت تلخ
 

حقیقت تلخ

به نام آنکه یادش آرام دل و جان است .


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

پست الکترونیک

آمدگان و رفتگان :
137537

Powered by BlogSky.com

جمعه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1386
لذت زندگی

 ۵۰ ساله ٬ قدی متوسط ٬ اندامی تکیده ٬چادر سیاه رنگ گره خورده بر کمر ٬ شاید برای آنکه که بر کمر درد روزگار مرهمی باشد ٬ قسمت بلند چادر خاکی ست و بر زمین کشیده می شود ٬ تسبیح دور دست ٬ بقچه ای بر روی کول خود حمل می کرد ٬ صورتش مانند تمامی مردم شهر عادی و خسته بود .......... کنار گل فروشی ٬ گل سفیدی جدا شده از ساقه ٬ شناور بر آب ٬ با جاروی مرد گل فروش به خیابان افتاد ......... زن گل را در میان انگشتان نحیف خود گرفت و تمام محبت بین آن دو جریان یافت ٬ لبخند بر لبش زیبا بود ٬ شادی در قلبش موج می زد و خدا چه ساده به روزش زیبایی داد


روزگار نزدیک