حقیقت تلخ

به نام آنکه یادش آرام دل و جان است .

آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

گاهی به آسمان نگاه کن

یاس سفید
نوشته
ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

کافه ناصری

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته
حیرانه های یک مرد
خون
خاطرات نانوشته
شب٬سکوت٬کویر
پسر پارسی
یادداشت‌های نیک آهنگ کوثر
آزاد نویس
ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته
عکاسی
کسوف
الپر
گالری عکس
ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 

شیرین عبادی
عطاء الله مهاجرانی
عبدالکریم سروش
مصطفی تاج زاده
مسعود بهنود
سید محمد خاتمی
محمدعلی ابطحی
عطاء الله مهاجرانی

محسن سازگارا
عمادالدین باقی
مهرانگیز کار
جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 

سایتهای خبری

CNN | BBC |FOX| روز | ایران امروز روزنا| امروز | رویداد | شرق آنلاین| ایرنا| ایلنا | ایسنا | فارس | ایرانیوز | آریا نیوز | میزان نیوز | بازتاب | فردا | انتخاب | ایسکا | نواندیش شریف‌نیوز | هاتـف نیوز| خـورشیـد | آفـتـاب | نیوز نت | دریچه | عملیات روانی | رسانیوز | عارف‌نیوز  شبستان‌نیوز | ایران ما | ادوار نیوز

پست الکترونیک

آمدگان و رفتگان :
40292

Powered by BlogSky.com


Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 31 تیر ماه سال 1386
سروشی من بچه دار شده !

دیشب سروشم قرار بوده بره مجتمع پایتخت خرید بکنه . ساعت ۹ حین رانندگی توی سروصدای خیابون زنگ زده می گه مامکی بگو چی خریدم ؟ منم که ذهنم در عالم دیجیتال سیر می کرد فکر کردم مثلا واسم یه قاب عکس الکترونیکی یا یه چیز جینگوله مستان خریده .می گه از ۱۰۰ تا چیز که بگی یکیش هم درست نمیشه .می گه جانداره . .!!! می گم جوجه ماشینی خریدی؟ میگه ننهههههههههه. . . . .  من همیشه چی دوست داشتم داشته باشم ؟ جیغم رفت هوا : سگگگگگگگگ  خریدی ؟

می گه آره . حالا توی این هیر ویر هی می گه کوشی؟ کجایی ؟ کجا رفتی ؟ ؟ ؟  داره با آقا سگه قایم موشک بازی می کنه . .   آخه سروش همیشه دلش سگ می خواست ولی فکر نمی کرد به این زودی بخره. چون هم فکر می کرد گرونه . هم اینکه باید بریم خونه خودمون تا مایه اعتراض خانواده نشه . تاااااازه چی ؟  اگه خونمون حیاط داشت . . . . .

 خلاصه ایشون دیشب با نامزد تازه شون اینقدر سرگرم! بودن که جواب تلفن ما رو هم نمی دادن . خوش به حالت هاپو خان . من که خبر دارم سروشی چه شوهر ماهیه می فهمم تو چقدر خوشبخت شدی . . !

حالا جالب ماجرا اینکه صبح ساعت ۸.۳۰ بهش زنگ می زنم . انتظار دارم نزدیک شرکت باشه .صداشو از توی تختخواب می شنوم . می گه مامکی بذار بخوابم. دیشب نتونستم بخوابم اینقدر این سگه ونگ زد .!!!!!!  فردا می دمش به مهدی (‌همسایه شون )  میگم : خوب بابا شدن سخته دیگه !!!

حالا در اینجا من یه درسی از کار سروش گرفتم .اینکه خوبه آدم واسه خودش باشه یه وقتایی و واسه خودش مایه بذاره ولی نباید احساساتی عمل کنه . . !

یه درس هم از خودم گرفتم که خیلی کیف کردم . اونم اینکه دیشب با اینکه به نظرم می رسید کار سروش اشتباه بوده و ما وقت و شرایط نگهداری از سگ رو نداریم و .. . ولی مثل زنای غرغرو جیغ و فریاد نکردم که تو فکر اینجاهاشو نکردی و حالا ال میشه و بل میشه . خیلی ساده توی ذوق و شوقش شریک شدم و گذاشتم خوشحالیش تکمیل بشه . ۲۴ ساعت نگذشته خودش هم به همون نتیجه رسید . . .

 


روزگار نزدیک