X
تبلیغات
رایتل
حقیقت تلخ
 

حقیقت تلخ

به نام آنکه یادش آرام دل و جان است .


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

پست الکترونیک

آمدگان و رفتگان :
137537

Powered by BlogSky.com

سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1384
خود کم بینی

سر خورده می گوید :در پی مردان بزرگ می گشتم ٬اما آنچه یافتم جز بوزینگان

آرمانشان نبود...................................................................نیچه 

چند وقتی در در احولات آدم ها دقیق می شم البته این کار همیشگیه منه

ریشه بسیاری از رفتار ها را دنبال می کنم یه خوبیش برا خودم اینه که خیلی

از مشکلات آدما که مشترکن و در خودمم هست رو پیدا می کنم به هر حال

چند روز پیش یکی از اساتید ما سر کلاس موبایلش زنگ زد (ما کلاس هامون به

صورت آتلیه است و این موارد برای استادها زیاد پیش می آید.) این آقا شروع کرد

 به صحبت کردن ٬صدای خانمشان هم از پشت تلفن می آمد:

اس :بله بنده در دانشگاه هستم              خ:مگه قرار نبود ساعت ۳ بیای خونه

اس :متاسفانه کاری برام پیش اومد حتما می رسم خدمتتون

خ :من با این کارا کار ندارم ..کی می آی

اس :امرتون !                خ : هتسهیغاسی(اینجاهاش رو ناواضح شنیدم !)

اس : من تا نیم ساعت دیگه می رسم خدمتتون !

هر چی با خودم کلنجار رفتم علت این کارشو نفهمیدم ٬مگه  هر کسی استاد

یا کاره ای می شه زندگیه عادی و روتین خودشو نداره یا باید اونو پنهان کنه

احتمالا می خواد بگه که آدم مهم و پر مشغله ای 

یا .... به هر حال اینم یه درده که آدما از خودشون فرار کنن و بخوان جور دیگه ای

خودشون رو نشون بدن! 

 **بدون شرح! 

 روزی روزگاری یک زنی بچه ای آورد  بچه وقت حرف زدنش

همیشه از مادرش می پرسید: ننه اون چیه تو آسمون مادرش هم با صبر و حوصله

هر بار می گفت ننه اون کلاغه

روزگار گذشت زن قصه ما پیر شد چشماش دیگه سو نداشت یه روز از پسرش پرسید

ننه اون چیه تو آسمون ؟

 پسر جواب داد مگه کوری اون کلاغه! 

 


روزگار نزدیک