X
تبلیغات
رایتل
حقیقت تلخ
 

حقیقت تلخ

به نام آنکه یادش آرام دل و جان است .


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 


ناشناس
پاکنویس

آفتاب شرقی

افکار و گفته های گوناگون من

گاه نوشته های حسام ایپکچی
نگاه دست و پا شکسته



شب٬سکوت٬کویر

ایران امروز
ترانه آزادی
صر صر
سیبستان
سرزمین رویایی
نقطه ته خط
فرنگوپولیس
رضا خجسته

کسوف
الپر

ا
فتخار آفاق

مثبت من

محمد خیرخواه (وبلاگ عکاسی)

لیست وبلاگ های فعال دانشجویی

صندلی

سرزمین سبز پارسی

پسری در راه

جمهور

مرد شعر انتقادی

 


مسعود بهنود


محسن سازگارا


جمیله کدیور
محسن کدیور
مصطفی معین

 

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

زمزمه های شبانه

شن های ساحل ، روزی صخره های برزگی که مقابل امواج خروشان دریا بودند .

پست الکترونیک

آمدگان و رفتگان :
137537

Powered by BlogSky.com

شنبه 14 خرداد‌ماه سال 1384
دلتنگی نامه
گاهی اوقات آدم دلش می گیره می خواد بره داد بزه بگه
 آی مردم  مردم
کسی پیدا میشه دلتنگی من باهاش درمون پیدا کنه!!
توی اون لحظه چه آدمه پیدا بشه چه نشه ته ته دلت میدونی
کسی نیست
 ولی این دلتنگی امان آدمو می بره
معلوم نیست کی می آد کی می ره
تو اون لحظات تمام فکرت مشغول میشه به قول محمود دولت آبادی خیره میشی به نقطه ای


به نقطه ای که هیچ مرکز و کانونی نداشت و به نظر میرسید آن نقطه در

همه کائنات به سرگردانی باد است
دیگه زبونه دلتو هم نمی فهمی
مشکل همینه ....


گنگ نیستم

اما گنگ هستم. نه آن که هیچکس سخن تو را نفهمد می فهمد

اما زبان راز .زبان راز را جه کسی می فهمد؟

آخر راز که سخن ندارد .

در تمام مدت ذهن مشوش از خود می پرسد

 تو این جا چه می کنی؟ چگونه و چرا به این سوی دنیا پرت شده ای و

چه می جویی؟

می رود بی پرسش ومرا در آخرین لحظه تنها می گذارد میرود تا دوباره بازگردد و مرا ...

روزگار نزدیک